اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
268
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
عامل مدينه وى را احضار كرد و آنچه را عمر نوشته بود بعرض رسانيد . گفت : ان سليمان كان جبارا كتبت اليه بما يكتب الى الجبارين ، و ان [ 1 ] صاحبك اظهر امرا و كتبت اليه بما شاكله ، « سليمان بيدادگرى بود و به او همان نوشتم كه به بيدادگران نوشته مىشود ، و مهترت امرى را آشكار ساخته است و من هم آنچه را مناسب آن است به دو نوشتم » . عامل عمر پاسخ وى را به عمر نوشت ، پس گفت : راستى كه خدا اهل اين خانه را از بزرگوارى خالى نمىگذارد . عمر كارهاى خاندان خود را جلو گرفت و آنها را مظالم [ 2 ] ناميد و به همه كارمندان خود نوشت : اما بعد همانا مردم دچار گرفتارى و سختى و بيداد در احكام خدا شدهاند و مقررات بدى از طرف كارمندان بد كه كمتر قصد حق و مدارا و نيكى داشتهاند ، بر آنان تحميل شده است ، هر كه خواهد حج گزارد مستمرى او را زودتر بدهيد تا خود را بدان آماده سازد ، و بىآنكه با من مشورت كنيد ، ( دست و پايى ) نبريد و كسى را بدار نزنيد [ 3 ] . و لعن على بن ابى طالب ع را روى منبر رها كرد و دستور ترك آن را به اطراف و اكناف نوشت [ 4 ] ، پس كثير [ 5 ] گفت :
--> [ 1 ] ل ، فان . [ 2 ] ستمگريها ، بناحق گرفته ها . [ 3 ] ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 231 . [ 4 ] مروج - الذهب ج 3 ص 193 ، و بجاى آن اين آيه را قرار داد ، ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان ، و لا تجعل فى قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك رؤف رحيم ( س 59 ى 10 ) و بقولى اين آيه را ، ان الله يا مر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى ، تا آخر آيه ( س 16 ى 90 ) و بقولى هر دو آيه را بجاى آن نهاد و تا امروز در خطبه ها معمول گشت ( ر . ك . تاريخ الخلفاى سيوطى ص 243 ) . [ 5 ] وفيات الاعيان ج 3 ص 265 رقم 519 ، ابو صخر كثير بن عبد الرحمان بن ابى جمعة اسود بن عامر بن عويمر خزاعى يكى از عشاق معروف بعشق عرب . كلبى در جمهرة النسب گفته : . . . عويمر بن مخلد بن سعيد [ بن سبيع ] بن خثعمة بن سعد بن مليح بن عمرو بن ربيعة بن حارثة بن عمرو مزيقياء بن عامر ماء السماء ابن حارثة بن امرء القيس بن ثعلبة بن مازن بن ازد . و ربيعة بن حارثه همان لحى است كه پيامبر خدا پسرش عمرو را ديد كه روده هاى خود را در آتش مىكشد . . . و او صاحب عزه دختر جميل است . كثير در سال 105 وفات كرد و كثير تصغير كثير است . ر . ك . سفينة البحار ج 2 ص 471 .